با من بودن یا نبودن مهم نیست، مهم اینه که خوشبخت بشه


واسه عشق تو عزیزم

یه شعر قشنگ می خونم

پای عشق تو عزیزم

تا پای جونم می مونم


راستش کلا یادم رفت چی میخواستم بگم....


اما همین رو می گم و می رم...


دوستت دارم..


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 9:1  توسط سامان | 
 

همیشه وقتی ازم دور بودی..

نگرانت بودم...

آرامش نداشتم...

تا...

..

زنگ زدم...

گوشی رو برداشت و پرسید کجایی؟

گفتم پشت در...

حالا در رو باز می کنی یا نه؟!

تق...

قدم به قدم که جلو میومدم..

صدای تپش قلبمو بیشتر حس می کردم...

داشتم کفشامو در میاوردم که...

-سلام...

سلام...

چند قدم که اومدم جلو..

خودتو تو آغوشم جا کردی...

..

بالاخره آروم شدم..

تو...

الان...

جایی بودی که فقط و فقط ماله خودت بود...

دوستت دارم..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1390ساعت 20:32  توسط سامان | 

 

همه چی آرومه تو به من دل بستی

این چقد خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه ،تو به احساس من

همه چی آرومه من چقد خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقد خوشبختم همه چی آرومه


تشته ی چشماتم منو سیرابم کن

منو با لالایی دوباره خوابم کن

بگو این آرامش تا ابد پابرجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 11:40  توسط سامان | 
 

سلام..

اولین پست امسال..

سال ۹۰...

عددی که خیلی دوسش دارم..

هم سال ۹۰ میلادی به دنیا اومدم..

هم منه فوتبالیست..

۹۰ واسم عدد مهمیه...

مخصوصا..

اگه دوباره برگردم باشگاه..

شماره پیرهن ۹۰ می پوشم..

بچه که بودم..

منچستر..

دقیقه ۹۰ دو تا گل به بایرن مونیخ زد...

و تیم محبوبم قهرمان شد!!

اما امسال..

نمی دونم..

قراره گل بزنم؟

دوباره مثله سال های سالی..

که تو تیم های مدرسه..

دقیقه ۹۰..

میومدم و گل میزدم و تیمو قهرمان می کردم..

تو آخرین کور سوهای امیدم..

قراره گل بزنم..

یا نه!!

فعلا که اول بازی...

داور به نفع حریف سوت زد..

ولی جای شکرش باقیه که کارت زرد نگرفتم..

میدونی..

اگه قراره گل نزنم..

و قهرمان نشم..

ترجیح میدم..

اخراج بشمو بازی نکنم...

اما تا تو زمینم..

همه ی زومو میزنم..

من یه تکیه گاه بیشتر ندارم..

اونم خداس...

 

عید همگی مبارک..

یاعلی..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 5:26  توسط سامان | 
 

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

با همان چشمی که می زد زخم، مرحم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار

مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

 

باتشکر از م.ک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 14:31  توسط سامان | 
 

وقتی روزگار نا روزگاره

وقتی روبروت تنها دیواره

وقتی تنهاییت قد یه دنیاست

وقتی خوشبختی برات یه رویاست

وقتی بودنت درد و تکراره

از در و دیوار برات میباره

تو تنها نیستی یکی باهاته

یکی که برق توی چشاته

نمیشه عقربه ها رو به عقب برگردوند

نمیشه که قصه زندگی رو از سر خوند

زندگی درست مثل یه جاده یک طرفست

یهو میبینی نداری دیگه راه پیش و پس

چشماتو نبند روی زندگی

آخرش باید حرفاتو بگی

نذار روزگار برنده باشه

نذار که سفرت شرمنده باشه

نمیشه برگشت به اول راه

دنیا رنگیه نه سفیدو سیاه

وقتی که زخماتو میشماری

وقتی که به هیچکس امید نداری

یکی با تو هست تو تنها نیستی

تنها آدم تو دنیا نیستی

نمیشه عقربه ها رو به عقب برگردوند

نمیشه که قصه زندگی رو از سر خوند

زندگی درست مثل یه جاده یک طرفست

یهو میبینی نداری دیگه راه پیش و پس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 23:34  توسط سامان | 
 

همه ی دنیا رو گشتم تا تو رو پیدا کنم

تو نباشی نمیشه عشقی دیگه پیدا کنم

 

پس ازم نگیر نگاتو

پس نگیر ازم صداتو

جونمو میدم براتو

میمیرم

 

به عشق عشق تو زنده ام و

عشق تو واسم همه چیزم و

نبودنت واسم مرگه

 

من به جز عشق عشقی روعشق نمی دونم و

فقط معنی عشقو تو چشم تو می خونم

زندگی بی تو هرگز

 

به عشق عشق تو زنده ام و

عشق تو واسم همه چیزم و

نبودنت واسم مرگه

 

من به جز عشق عشقی روعشق نمی دونم و

فقط معنی عشقو تو چشم تو می خونم

زندگی بی تو هرگز

 

آهنگ به عشق تو از آلبوم کما ۳ حمید عسگری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 21:24  توسط سامان | 
چیه دلم گرفتی

واسه چی داری گریه می کنی

چیه دلم شکستی

واسه کی داری گریه می کنی

چیه دلم غریبی

چی دیدی داری گریه می کنی

 

میگی گذاشته رفته

اونی که مثل نفس تو بود

میگی دلتو شکسته

اونی که همه کس تو بود

میگی دیدی نمونده

پای همه حرفایی که زده بود

 

دل من می دونم داری دیوونه میشی

اما باز بیخیالش...

 

دل من می دونم داری ویرونه میشی

اما باز بیخیالش...

 

دل من می دونم داری دیوونه میشی

اما باز بیخیالش...

 

دل من می دونم داری ویرونه میشی

اما باز بیخیالش...

 

علیرضا فرد..

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 14:23  توسط سامان | 
 

آئین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده است

حق داشتی مرا نشناسی ، به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت 20:38  توسط سامان | 
این گریه نیست این سهمم از درده

سهم من از بغض نگاه تو

خواستم بیام اما دیگه دورم

از تو و قلب بی گناه تو


خیلی پشیمونم ، حلالم کن

با عشق تو بدجوری تا کردم

خیلی واسه جبرانشون دیره

این حقمه ، خیلی خطا کردم

 

سزامه ، این تنهایی سزامه

که تک تک لحظه هامو ، تنها سر کنم

سزامه ، این تنهایی سزامه

که پیش چشم تو

همه ی خاطراتمون رو یک جا پرپر کنم


سزامه


این گریه نیست این سهمم از درده

سهم من از بغض نگاه تو

خواستم بیام اما دیگه دورم

از تو و قلب بی گناه تو

خیلی پشیمونم ، حلالم کن

با عشق تو بدجوری تا کردم

خیلی واسه جبرانشون دیره 

این حقمه ، خیلی خطا کردم

 

سزامه ، این تنهایی سزامه

که تک تک لحظه هامو ، تنها سر کنم

سزامه ، این تنهایی سزامه

که پیش چشم تو 

همه ی خاطراتمون رو یک جا پرپر کنم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 22:38  توسط سامان | 
 

روی هر سینه سری تکیه کنه وقت وداع

سر من وقت وداع تکیه به دیوار می کنه

 

روی هر لب لبی باشه موقع غنچه شدن

لب من خشکی رو باز از رو خودش پاک می کنه

 

توی هر صدا باشه اسم عزیزی رو طنین

تو صدای من یه اندوه که فریاد می کنه

 

عب نداره تو هم برو تو هم رو اون های دیگه

داغ یه حرف موند رو دلم عب نداره بازم میگه

 

عشق      عشق         عشق

 

رسم که تو روز عشق همه بهم هدیه میدن

کی به من هدیه میده دل داره گریه می کنه

 

پشت هر دونه ی اشک ابریشم دستای یار

اما هیچکی نیست که صورت منو پاک بکنه

 

توی هر دستی باشه دستی مثال دست یار

توی دستای من این پوچیه که داد می کنه

 

عب نداره تو هم برو تو هم رو اون های دیگه

داغ یه حرف موند رو دلم عب نداره بازم میگه

 

عب نداره تو هم برو تو هم رو اون های دیگه

داغ یه حرف موند رو دلم عب نداره بازم میگه

 

عشق      عشق         عشق

 

عشق      عشق         عشق

 

عشق      عشق         عشق

 

عشق      عشق         عشق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 15:3  توسط سامان | 
 

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورمو بهم میزنه

مرد برای هضم دلتنگیاش

گریه نمی کنه٬ قدم میزنه

 

گریه نمی کنم نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم

یه اتفاق نصفه نیمه ام که

یهو میون زندگی افتادم

 

یه ماجرای تلخ نا گزیرم

یه کهکشونم ولی بی ستاره

یه قهوه که هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخیه نابو داره

 

اگه یکی باشه منو بفهمه

براش غرورمو بهم میزنم

گریه که سهله زیر چتر شونه اش

تا آخر دنیا قدم می زنم

 

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورمو بهم میزنه

مرد برای هضم دلتنگیاش

گریه نمی کنه٬ قدم میزنه

 

گریه نمی کنم نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم

یه اتفاق نصفه نیمه ام که

یهو میون زندگی افتادم

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 22:55  توسط سامان | 

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرمو
عمرمو می گیرم ازت

این غصه های لعنتی
از خنده دورم می کنن
این نفس های بی هدف
زنده به گورم می کن
چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا می بره

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرمو
عمرمو می گیرم ازت

چه اعتراف تلخیه
بی تو رسیدن ته خط
وقت خلاصی از هوس
آی دنیا بیزارم ازت

شریک ضجه های من
بگو که گوشت با منه
ببین که زخم های تنم
شاهد حرفای منه

آی خدا دلگیرم ولی
احساس غم نمی کنم
چون با توام پیش کسی
سرم رو خم نمی کنم

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرمو
عمرمو می گیرم ازت

چه اعتراف تلخیه
بی تو رسیدن ته خط
وقت خلاصی از هوس
آی دنیا بیزارم ازت

آی خدا دلگیرم ولی
احساس غم نمی کنم
چون با توام پیش کسی
سرم رو خم نمی کنم

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرمو
عمرمو می گیرم ازت

چه اعتراف تلخیه
بی تو رسیدن ته خط
وقت خلاصی از هوس
آی دنیا بیزارم ازت

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 بهمن1389ساعت 23:53  توسط سامان | 
 

رفتی دلم شکستی، این دل شکسته بهتر
پوسیده رشته ی عشق، از هم گسسته بهتر

من انتقام دل را هرگز نگیرم ازتو
این رفته راه ناحق،درخون نشسته بهتر

دربزم باده نوشان،ای غافل از دل من
بستی دوچشم وگفتم،میخانه بسته بهتر

چون لاله های خونین،ریزد سرشکم امشب
برگور عشق دیرین،گل دسته دسته بهتر

آئینه ایست گویا،این چهره ی غمینم
تاراز دل ندانی،درهم شکسته بهتر

فرسوده بند الفت،باصدگره نیرزد
پیمان سست وبیجا،ای گل،نبسته بهتر

گریادگار باید،از عشق خانه سوزی....
داغی هما به سینه،جانی که خسته بهتر

هما میر افشار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 دی1389ساعت 23:46  توسط سامان | 
 

دارم از غصه میمیرم

خدا کاری بکن این بار

که دستای ظریفش رو

تو دستام حس کنم یک بار

 

خدا کاری بکن این بار

خدای مهربون من

زبونم بند اومد ای وای

کجا رفت هم زبون من

 

خدا کاری بکن مردم

خدا اونم دلش تنگه

اگه میگه مهم نیستم

با حسش داره میجنگه

 

اگه میگه تو فکرم نیست

میخواد بیشتر پیشش باشم

درسته اون ولم کرده

دلیل اشک چشماشم

 

خدا کاری بکن اون رفت

بهش بگو که برگرده

این بار قدرش رو میدونم

اگرچه اون ولم کرده

 

خدا کاری بکن زود باش

خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم

چرا عین خیالش نیست

 

خدای مهربون من

دلت میاد که تنهاشم

بره عشقم تک و تنها

تا کی دلواپسش باشم

 

خدا کاری بکن زود باش

خدا صبرم همین قدر بود

بگو حرفاشو بخشیدم

بگو گنجایشم کم بود

 

بگو تقصیر من بوده

بگو حق داره می دونم

بگو به فکر جبرانه

بگو قدرش رو میدونم

 

بگو دیگه غرورش مرد

میخواد پیش تو برگرده

بگو سختی این روزا

اونو از راه بدر کرده

 

خجالت می کشم از اون

بگو چیزی نگه اونم

خدا پادر میونی کن

شاید از من خوشش اومد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 20:59  توسط سامان | 

 

چـــن روزه تـــوي اتاقـــم دارم از دوريــت ميمـــيرم

دل مــن هـــواتــو کـــرده هـــي شمـــارتو ميــگيرم

اگه برداري ميفهمي پشت خط کي چشـم به راته

اوني که خودت رو ميخواست حالا راضي به صداته

انـقـدر میــــگیـــرمــت شــایــــد که برداری یـــه روز

تـــو کــه از حــال خـــراب من خبــــــر داري هنـــوز

نـــــگو و از يــــاد تو رفتم آخه قلبـــم بي گــناهــه

لاقـــل يه لحظــه بـــردار بـــگو اصـــلا اشتـــباهــه

زود قضـــاوت کـــردي اما مثـــل خــــوني تو رگـــم

کــــلي حــرف آمــاده کـــردم اگــه بـــرداري بـــگم

ايــن همـــه ميگــيرمـــت خـــوب چرا قطــع ميـکني

پــشت خــط مـــوندم دوبـــاره با کـي صحبت ميکني

انـقـدر میــــگیـــرمــت شــایــــد که برداری یـــه روز

تـــو کــه از حــال خـــراب من خبــــــر داري هنـــوز

نـــــگو و از يــــاد تو رفتم آخه قلبـــم بي گــناهــه

لاقـــل يه لحظــه بـــردار بـــگو اصـــلا اشتـــباهــه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 19:51  توسط سامان | 
 

نعره های بی امونم

گوش آسمونو کر کرد

مگه فریادمو نشنید

که داره دیر میشه برگرد

 

آی به گوشش برسونین

کسی جز من نمی تونه

کوله بار غصه هاشو

روی دوشش بکشونه

 

این همه پیغوم و پسغوم

می فرستم که بدونه

داره دلواسپی دنیامو

به آتیش می کشونه

 

من که جاشو پر نکردم

شاید اصلا نمیدونه

آی به گوشش برسونین

یکی اینجا نگرونه

 

نمی تونم بی تفاوت

رو گذشته پا بذارم

اونکه پاره ی تنم بود

چه جوری تنها بذارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 19:39  توسط سامان | 
 

من اگر روح پریشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم

گلــــه از بازی دوران دارم

دل گریان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

در غمستان نفسگیر، اگر نفسم میگیرد

آرزو در دل من متولد نشده، می میرد

یا اگر دست زمان درازای هر نفس جان مرا میگیرد

دل گریان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

من اگر پشت خودم پنهانم

من اگر خسته ترین انسانم

به وفای همه بی ایمانم

دل گریان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 دی1389ساعت 13:4  توسط سامان | 
 

دارم آینه ها رو گم میکنم کم کم

تو رو هر طرف روو میکنم می بینم

 

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی

تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی

 

اگه این بهارم برنگردی خونه

دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

 

منو رها کن از این فکر تنهایی

تو نرفتی،نه تو هنوزم اینجایی

 

دارم از خودم با فکر تو رد میشم

دارم عاشقی رو با تو بلد میشم

 

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی

تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی

 

اگه این بهارم برنگردی خونه

دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

 

منو رها کن از این فکر تنهایی

تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 23:53  توسط سامان | 

هه ! هیچ کدومتون نمیفهمین
به خدا هیچ کدومون نمیفهمین
وقتی دنیات واقعا سیاه شده
وقتی موقع نوشتن بغضت میترکه
میفهمی چه حسی داره؟
بعد میگی همه اینها تبلیغه؟

 

آماده ای؟ که تو هم منو ترک کنی
یا میخو
ای بشنوی تا درد منو درک کنی
میخونم تا تو دلم این بار سنگین نمونه
این اشکه منه که باعث رنگین کمونه
این صدای اشک منه به هر گوشه رسید
فعلا که زندگی گ
رگه و ما یه خرگوش سفید
دلم بهم میگه این ناله ها کافی نیست یه ریز
غرق خوابم  واسم یه لیوان کافی میکس بریز
که بیدار بمونم ببینم من چه واژه ای
میتونه بهتر بیان کنه عمق این تراژدی
وقتی کسی راه نمیاد باه
ام جز سایه ی من
بایدم رپ معنی دار بشه مایه ننگ
با همین امکاناتم میرم تو این راه پیش و پس
وقتی هفتاد میلیون میخوان کار شیش و هشت
پس دیگه حاجت کدوم استخاره هست؟
باید بکنم از استعدادم استفاده پس

 

گله دارم  آره من از خدا گله دارم
که چرا در هر قدمم میخوره گره کارم
دیگه پر شده از نازه ها دل پارم
که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست
وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم
وقتی نمیشه بدست بیارم من دل یارم
وقتی شونه ای ندارم من روش سر بذارم
میگم گله دارم  گله از این دل زارم

 

میگی کفر نگو  تو هم شکر کنش باز
ولی وقتی شب رفته و اینجا صبح شدش باز
و خورشید تابید رو مشکلی که تو دل من بوده
حالا منم و روزگار و یه دوئل مردونه
میگم بکش خودتو بذار یه نفسی بکشی
وقتی داری راه زندگیتو عوضی میکشی
به مشکلاتم میگم من دوباره نمیخوامت
چرا سختی واسه منه خوشی مال رفیقامه؟
از شانس بده مائه جاده تنگ میشه  آره
وقتی دست به طلا هم میزنیم سنگ میشه  آره
وقتی به آینده ها ندارم حس خاصی
وقتی به جیبم ندارم حتی اسکناسی
پیش دوست و آشنا هم نمیخوام کم بیارم
مجبورم سر و تشو با یه
دروغ هم بیارم
جای اینکه خدا واسه ی مشکلا پا پیش بذاره
کاری کرده صبح و شب رو سرم آتیش بباره

 

گله دارم  آره من از خدا گله دارم
که چرا در هر قدمم میخوره گره کارم
دیگه پر شده از ناله ها دل پارم
که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست
وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم
وقتی نمیشه بدست بیارم من دل یارم
وقتی شونه ای ندارم من روش سر بذارم
میگم گله دارم  گله از این دل زارم

 

تا که پولت به جیبه دورت از دوستی پره
تا که مشکل داری نمیبینی دوستی دورت
جز دو سه نفر رفته هر کی سمت ما بود
حالا ماییم و بورس و چک و سفته هامون
اونها شعار میدادن منو درکم میکنن
ولی وقت سختی دیدم چطور ترکم میکنن
چه دوستهای من  چه عشق و چه برادرم
نمیدونستم ضامن رابطمه درآمدم
و واسه مشکلاته به هم ریخته حال روحیم
حالا کجای دنیا فرار ک
نم با چه رویی؟
و تو هر کشوری که به تو بخوان اقامت بدن
واسه ایرانی بودنت تو رو حقارت میدن
تو رویا بودم که حال خوشم همیشگی است
و حالا میفهمم هیچ مادیاتی همیشه نیست
دنیا کاری کرد ک
ه چشم های من هر شب اشکه
ولی نمیبازم  مگه دنیا از رو نعشم رد شه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 22:4  توسط سامان | 
 

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
اندر این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
گشت و فریادکشان بال به دریا زد و رفت

چه هوایی به سرش بود که با  دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

بس که اوضاع جهان درهم و ناموزون دید
قلم نسخ بر این خط چلیپا زد و رفت

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

همنوای دل من بود به تننگام قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 دی1389ساعت 20:59  توسط سامان | 
 

نمیدونم چرا همش حال و هوای این آهنگ قشنگ احسان رو دارم...

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 دی1389ساعت 11:35  توسط سامان | 
 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هرکه با ما بود از ما می گریخت

چند روزی است دلم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفاءل می زنم

فال حافظ حالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

این شعر قشنگ رو یکی از دوستان تو قسمت نظرات گذاشته بودن..

خوشم اومد گفتم بذارم بقیه هم استفاده کنن..

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 آذر1389ساعت 0:34  توسط سامان | 
 

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی

چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی

مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی

دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی

دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی

مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم….

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 آبان1389ساعت 10:20  توسط سامان | 
 

با یه قامت شکسته

با نگاهی مات و خسته

سرشو برده تو شونش

یه نفر تنها نشسته

 

توی تنهاییش یه درده

جای پای قلبی سرده

گل سرخی بوده اما

دیگه پژمرده و زرده

 

فارغ از دیروز و فرداش

غرقه تو دریای درداش

حسرتش یه عشق نابه

که وفا کنه به عهداش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 آبان1389ساعت 22:24  توسط سامان | 
 

چرا دنیا؟چرادنیا؟

منو میخوای تکو تنها

همش هم گریه بارون

شدم همسایه ی ابرا

دلم غمگینه غمگین از

غروبهای غم انگیزه

چرا باید بشم خیره

به اشکایی که میریزه

بگو بگو که اره

امشب یه روزی داره

اون که منو برده از یاد

برمیگرده دوباره

تو که میدونی دنیا

داره پیر میشه این دل

بزار برگرده پیشم

مثل موجی به ساحل

منو دادی به دستای

شبای سرد تنهایی

چرا رحمی تو قلبت نیست

اخه دنیا چه دنیایی

چرا هیچکی نمیدونه

چه بغضی توی شبهامه

چه زخمایی ازت دنیا

رفیق قلب تنهامه

 

این آهنگ به حال و روزم میخوره...

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 21:2  توسط سامان | 
 

چند روز پیشا که فال گرفتم این شعر قشنگ اومد..

 

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

 

برکش ای مرغ سحر نغمه ی داوودی باز

که سلیمان گل از باد هوا باز آمد

 

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد

 

مردمی کرد و کرم لطف خدا داد به من

کمان بت ماه رح از راه وفا باز آمد

 

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح

داغ دل بود به امید دوا باز آمد

 

چشم من در ره این قافله ی راه بماند

تا به گوش دلم آواز درا باز آمد

 

گرچه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست

لطف او بین که به لطف از رد ما باز آمد..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 13:20  توسط سامان | 
 

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

 

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

 

یادمان باشد سر سجاده ی عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 19:52  توسط سامان | 
 

چه روزای خوبی ای دل غافل

انگار اون دریا بود و من بر ساحل

قصه ی زندگی رو براش می خوندم

چه عذابی کشیدم تا بشه قابل

 

هنوز این نگاه خسته

نگاتو نبرده از یاد

هنوز این چشای خیسم

خاطر چشاتو میخواد

هنوزم هر جا که هستم

می پیچه صدات تو گوشم

به همه شادی دنیا

غمتو نمی فروشم

 

یاد خنده هاشو

قهر و آشتیاشو

گل بوسه هاشو

ناز اون نگاشو

گرمیه صداشو

نمیدم به کسی

نمیدم به کسی

 

ماه آسمونم

به یادت می مونم

با یادت می تونم

باز عاشق بمونم

تا روزی بیای و

به دادم برسی

به دادم برسی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مهر1389ساعت 21:44  توسط سامان | 
 

این شعر رو به خاطر یه نفر گذاشتم که خودش می دونه منظورم چیه...

همش فکر فراری و انگار آروم نداری و
باید منت بذاری و غم تو دلم بکاری و
بعدش منو با دل زار هی تو بذاری سر کار
شورش رو دیگه در نیار برو ما رو تنها بذار

همش فکر فراری و انگار آروم نداری و
باید منت بذاری و غم تو دلم بکاری و
بعدش منو با دل زار هی تو بذاری سر کار
شورش رو دیگه در نیار برو ما رو تنها بذار

میری برو منت نذار
آخه منو می خوای چه کار
آره تو راست میگی از همه سر تری
از من بی نشون تو خیلی بهتری
آره تو بهترین بابا قشنگترین
فرشته ی خدا افتادی رو زمین
رو زمین، رو زمین


بس که سنگدل و مغروری
بس که سنگدل و مغروری میگی خوبه واست دوری
چه طور دلت میاد بگی چه قدر خاموش و کم نوری
مردم از این ناز و ادا بابا بهونه در نیار
قصه ی ما به سر رسید برو ما رو تنها بذار

بس که سنگدل و مغروری میگی خوبه واست دوری
چه طور دلت میاد بگی چه قدر خاموش و کم نوری
مردم از این ناز و ادا بابا بهونه در نیار
قصه ی ما به سر رسید برو ما رو تنها بذار

میری برو منت نذار
آخه منو می خوای چه کار
آره تو راست میگی از همه سر تری
از من بی نشون تو خیلی بهتری
آره تو بهترین بابا قشنگترین
فرشته ی خدا افتادی رو زمین

آره تو راست میگی از همه سر تری
از من بی نشون تو خیلی بهتری
آره تو بهترین بابا قشنگترین
فرشته ی خدا افتادی رو زمین

آره تو راست میگی (راست میگی، راست میگی، راست میگی)
آره تو بهترین (بهترین، بهترین، بهترین)

آره تو راست میگی از همه سر تری
از من بی نشون تو خیلی بهتری
آره تو بهترین بابا قشنگترین
فرشته ی خدا افتادی رو زمین

آره تو راست میگی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مهر1389ساعت 22:15  توسط سامان | 
 

از این زنــدگی ِ خالی

منو ببــر به اون سالی…

که تــو اسممو پرسیدی …

به روزی که منـــو دیدی !!

_

به پله های خاموشی

که با مــن رو به رو میشی

یه جور زل بزن انگاری

نمیشه چشم برداری !!!

_

منـو بـبر به دنیامو !

به اون دستا که میخـوام و…

به اون شبا که خندونم ..

که تقدیرو نمیــدونـم…

_

از این اشکی که می لرزه

منو ببر به اون لحظه…..

به اون ترانه ی شــادی !

که تو یاد ِ من افتادی !

_

به احساسی که درگیره

به حرفی که نفســگـیـره !!!!

از این دنیا که بی ذوقه

منو ببر به اون موقع !

به اون موقع….

_

منو ببر به دنیامو !

به اون دستا که میخوام و…

به اون شبا که خندونم ..

که تقدیرو نمیدونــــم…

_

از این دوری ِ طولانی

منو ببر به دورانی

که هر لحظه تــو اونجایی

زیر ِ بارون ِ تنهایی !

منو ببر به اون حالت ..

همون حرفا….

همون ساعت

به کاغذ توی مشتی که…..

به چشمای درشتی که ….

تو چشمام خیره می مونن

به من چیزی بفهمونن!

_

منو ببر به دنیامو

به اون دستـا که میخوام و…

به اون شبها که خندونم

که تقدیرو نـمیدونــــم…

به اون شبا که خندونم

که تقدیرو نمیـدونــــم…

نمیدونـم

نمی دونم ….

 

( این شعر کامل است و اندکی با ترانه ای که در آهنگ وجود دارد متفاوت می باشد )

آلبوم : یه خاطره از فردا

نام آهنگ : نمی دونم

شماره آهنگ : ۰۱

ترانه سرا : مونا برزویی

خواننده و آهنگ ساز : احسان خواجه امیری

تنظیم : سیروان خسروی

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 مهر1389ساعت 15:14  توسط سامان | 
 

دارم از غصه می میرم خدا کاری بکن این بار

که دستای ظریفش رو تو دستام حس کنم یکبار

 خدا کاری بکن این بار خدای مهربون من

زبونم بند اومد ای وای کجا رفت هم زبون من

خدا کاری بکن مردم خدا اونم دلش تنگه

اگه میگه مهم نیستم با حسش داره می جنگه

اگه میگه تو فکرم نیست می خواد بیشتر پیشش باشم

درسته اون ولم کرده دلیل اشک چشماشم

خدا کاری بکن اون رفت ازت می خوام که برگرده

این بار قدرش رو می دونم اگر چه اون ولم کرده

خدا بگو که برگرده .................

خدا کاری بکن زود باش خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم چرا عین خیالش نیست

خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم

بره عشقم تک و تنها تا کی دلواپسش باشم

خدا کاری بکن زود باش خدا صبرم همین قدر بود

بگو حرفاشو بخشیدم بگو گنجایشم کم بود

بگو تقصیر من بوده بگو حق داره می دونم

بگو به فکر جبرانه بگو قدرشو می دونم

بگو دیگه دیگه غرورش مرد می خواد پیش تو برگرده

بگو سختی این روزا اونو از راه به در کرده

خجالت می کشم از اون بگو چیزی نگه و من

 خدا پا درمیونی کن شاید از من خوشش اومد

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 14:22  توسط سامان | 
 

این آهنگ قدیمیه اما خیلی شبیه حال و روز الانمه....

 

چی بگم که خیلی تنهام

می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه

دیگه دلداری ندارم

دیگه دلداری ندارم

 

هیچکسی پا نمیزاره

به سراچه خیالم

هیچکسی نداد جواب

این سوال بی جوابم...!

این سوال بی جوابم...!

این سوال بی جوابم...!

 

هر کی اومد دو سه روزی 

از دلم بازیچه ای ساخت

دل من مثل عروسک

ساده بود دل به دلش باخت...

ساده بود دل به دلش باخت...

 

گله و گلایه ای نیست

گله و گلایه ای نیست

بی وفایی رسم عشقه

بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها میمونن...

تنهایی مرامه عشقه..!

تنهایی مرامه عشقه..!

 

چی بگم که خیلی تنهام

می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه

دیگه دلداری ندارم...!

دیگه دلداری ندارم..!

 

هیچکسی پا نمیزاره

به سراچه خیالم

هیچکسی نداد جواب

این سوال بی جوابم...!

این سوال بی جوابم ...!

این سوال بی جوابم ...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 13:54  توسط سامان | 
 

روزهای سخت نبودن ِ با تو

خلا امید رو تجربه کردم

داغ دلم که بی تو تازه می شد

همنفسم شد سایه سردم

تو رو می دیدم از اونور ابرها

که میخای سرسری از من رد شی

آسمونو بی تو خط خطی کردم

چه جوری می تونی اینقده بد شی

سکوت قلبتو بشکن و برگرد

نزار این فاصله بیشتر از این شه

نمیخام مثل گذشته که رفتی

دوباره آخر قصه همین شه

روزهای سخت نبودن با تو

دور نبودنت رو خط کشیدم

تازه می فهمم اشتباهم این بود

چهره عشقم رو غلط کشیدم

عشق تو دار و ندار دلم بود

تو زدی دار و ندارم رو بردی

بیا سکوتت رو بشکن و برگرد

که هنوزم تو دل من نمردی

سکوت قلبتو بشکن و برگرد

نزار این فاصله بیشتر از این شه

نمیخام مثل گذشته که رفتی

دوباره آخر قصه همین شه

 

آلبوم: رگ خواب

ترک: ۰۱

ترانه سرا و خواننده: محسن یگانه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 شهریور1389ساعت 0:25  توسط سامان | 
 

کوچولوی مهربون برات می میرم
توی دستای کوچیک تو اسیرم

تو که هر لحظه به لحظه با منی
تو بگو عاشق و همراه منی

وقتی که از عشق واست می خونم
تو خیال نکن که من دیوونم

تو خودت می دونی عاشقت هستم
هر چی دل بود بخاطرت شکستم

حالا با من بگو قهری یا آشتی
تو به من نگو نگو دوسم نداشتی

من فقط دلم می خواد باشی کنارم
می دونی خیلی دوست دارم

قلب تورو من ازت دزدیدمو بردمش پس نمیارم
این دلو با خودت ببر هر جا دلت می خواد ببر تو ازم نخوا دلی که بردمو پسش بیارم

حالا ... حالا با من بگو قهری یا آشتی
تو به من نگو نگو دوسم نداشتی

من فقط دلم می خواد باشی کنارم
می دونی خیلی دوست دارم

کوچولوی مهربون برات می میرم
توی دستای کوچیک تو اسیرم

تو که هر لحظه به لحظه با منی
تو بگو عاشق و همراه منی

وقتی که از عشق واست می خونم
تو خیال نکن که من دیوونم

تو خودت می دونی عاشقت هستم
هر چی دل بود بخاطرت شکستم

حالا با من بگو قهری یا آشتی
تو به من نگو نگو دوسم نداشتی

من فقط دلم می خواد باشی کنارم
می دونی خیلی دوست دارم

حالا با من بگو قهری یا آشتی
تو به من نگو نگو دوسم نداشتی

من فقط دلم می خواد باشی کنارم
می دونی خیلی دوست دارم

آلبوم : تو راست میگی

خواننده : علی اصحابی

ترک : ۰۳

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 17:5  توسط سامان | 
 

رگ خواب این دل ، تو دست تو بوده

ترک های قلبم، شکست تو بوده

منو با یه لبخند ، به ابرا کشوندی

با یک قطره اشکت ، به آتیش نشوندی

مدارا نکردی ، با دل واپسیمو

ندیده گرفتی غم بی کسیمو

با این آرزویی ، که بی تو محاله

یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله

چقدر حیفه این عشق ،همین جورهدر شه

یکی از من و تو ، بره در به در شه

باید سر کنم با ، همین جای خالی

حالا تو نبودم ، بگو در چه حالی

مدارا نکردی ، با دل واپسیمو

ندیده گرفتی غم بی کسیمو

با این آرزویی ، که بی تو محاله

یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله

 

آلبوم : رگ خواب

ترانه سرا: محسن یگانه

خواننده: محسن یگانه

ترک: ۴.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 16:18  توسط سامان | 

 

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 17:36  توسط سامان | 
 
یه شعر که یکی از دوستای خیلی عزیزم برام فرستاده بود....
حالا نمیدونم این حرفا رو با من بود یا با..........
 
سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب می کنی آره عجیبه
 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
 با این نامردیت بازم باهاتم ؟
 برات کافی نبود حتی جوونیم
 تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتر 
 دیگه بسه برام هر چی کشیدم
 فریبی بود که من از تو ندیدم
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
 اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 چیه توهین به ذات محترم شد ؟
 دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ
 که عشق ما رسید به سد هرگز
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مرداد1389ساعت 12:42  توسط سامان | 

 

نیمه شب دور از تو من همراز مهتاب آمدم

یعنی از روز اجل بیگانه با خواب آمدم

گرمی آهم نیستان وجودم را بسوخت

بسکه در هجران تو من با تب و تاب آمدم

رسم باشد هر کس آرد ارمغانی از سفر

من هم از سوی عدم همراه خوناب آمدم

کعبه ام روی تو و محرابم ابروی تو بود

کعبه را منظور کرده سوی محراب آمدم

ای فلک یکدم مرا از رنج و غم معذور دار

فانی ام در یاد او بیگانه با خواب آمدم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 تیر1389ساعت 18:58  توسط سامان | 

 

حالمان بد نيست غم كم مي‌خوريم

كم كه نه هرروز كم كم مي‌خوريم

 

آب مي‌خواهم سرابم مي‌دهند

عشق مي‌ورزم عذابم مي‌دهند

 

خود نمي‌دانم كجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نگردي آفتاب؟

 

خنجري بر قلب بيمارم زدند

بيگناه بودم ولی دارم زدند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 تیر1389ساعت 12:51  توسط سامان | 

 

 اگه فاصلـــه افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی

از دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی

دعــامون بــی اثــر می شه

همیـشـه لحظۀ آخـــر

خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

که از حـالم خبــر داره

که حتی از تو چشماشـو

یه لحظه برنمی داره

تو امـید مـنی امـا

داری از دسـت مـن مـیری

با دسـتهای خودت داری

هـمه هسـتیمو میگیری

دعـا کردم تو روبـازم

با چـشمی که نـخوابـیده

مگه مـیذاره دلتـنگی

مـگه گـریه امـون مـیده

مریـضـم کـرده تنـهایی

ببـین حـالم پریـشونه

من اونقدر اشـک مـیریزم

کـه برگردی به این خـونه

حسـابش رفته از دسـتم

شبـایی رو کـه بـیدارم

شـاید از گـریه خوابـم بـرد

درهـارو باز مـیذارم

نمی ترسم اگه گاهــی

دعــامون بــی اثــر می شه

همیـشـه لحظۀ آخـــر

خـــدا نزدیکتر می شه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 تیر1389ساعت 20:21  توسط سامان | 

 

چشم چشم دو ابرو ...... نگاه من به هر سو

پس چرا نيستي پيشم ؟..... نگاه خيس تو کو ؟

گوش گوش دوتا گوش ..... يه دست باز يه آغوش

بيا بگير قلبمو ..... يادم تورا فراموش

چوب چوب يه گردن ..... جايي نري تو بي من !

دق مي کنم ميميرم ..... اگه دور بشي از من

دست دست دوتا پا ..... ياد تو مونده اينجا

يادت مياد که گفتي ..... بي تو نميرم هيچ جا

من ؟ من ؟ يه عاشق ..... همون مجنون سابق

همون که تا بمیره .... واست میمونه عاشق

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 تیر1389ساعت 14:9  توسط سامان | 
عاشق شدم....

عاشق شدم کاش ندونه

دست دلم رو نخونه

اگه بدونه که می دونم

دیگه با من نمی مونه

 

اون که پیشش دل من گیره

اگه بدونه میذاره میره

اگه بدونه دیوونم کرده

میره و دیگه بر نمی گرده

 

عاشق شدم کاش ندونه

دست دلم رو نخونه

اگه بدونه که می دونم

دیگه با من نمی مونه

 

عاشق شدم دلواپسم

گرفته راه نفسم

دلهره دارم که بهش

میرسم یا نمی رسم

 

چشمای اون سر به سرم میذاره

دست از سر من بر نمی داره

داره بلا سرم میاره

اما خودش خبر نداره

 

دستم اگر که رو بشه

دلم بی آبرو بشه

راز مگو بگو بشه

 

عاشق شدم کاش ندونه

دست دلم رو نخونه

اگه بدونه که می دونم

دیگه با من نمی مونه

 

عاشق شدم دلواپسم

گرفته راه نفسم

دلهره دارم که بهش

می رسم یا نمی رسم

 

چشمای اون سر به سرم میذاره

دست از سر من بر نمی داره

داره بلا سرم میاره

اما خودش خبر نداره

 

عاشق شدم.....

----------------------------------------------------

این اولین آهنگی بود که بعد از عاشق شدنم گوش کردم...

با گوش کردن این آهنگ مطمئن شدم که کار از کار گذشته....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 23:8  توسط سامان | 

 

در راه رسیدن به گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی ست

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 10:38  توسط سامان | 
 

روزگاریست که سودازده ی روی تو ام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی تو ام

 

به دو چشم تو که شوریده تر از بخت من است

که به روی تو من آشفته تر از موی تو ام

 

نقد هر عقل که در کیسه ی پندارم بود

کم تر از هیچ برآمد به ترازوی تو ام

 

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی تو ام

 

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی تو ام

 

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضتکش محراب دو ابروی تو ام

 

دست موتم نکَند میخ سراپرده ی عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی تو ام

 

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بنده ی بازوی تو ام

 

سعدی از پرده ی عشاق چه خوش می گوید

ترک من پرده برانداز که هندوی تو ام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 12:27  توسط سامان | 
 

من یه حرفایی دارم تا حالا بهت نگفتم
نمی خوام یه روز نباشم یا که از چشات بیوفتم
نمی خوام عشق تو هرگز از دلم بیرون بیاری
یا دیگه یادم نیوفتی نکنه تنهام بزاری
من از این دنیا چی دارم جز تو و خاطره ی تو
بزار من همیشه باشم توی قلب ساده ی تو
نزار هیچ چیزی بتونه تو رو دورت کنه از من
نمی خوام یه روز بمونی میونه رفتنو موندن
نگفتم حرفامو ، نمی گم دردامو
من تنهام ، من تنهام
وای از عشق ، وای از تو
با من باش ، نه نرو
من تنهام ، من تنهام
من یه حرفایی دارم تا حالا بهت نگفتم
نمی خوام یه روز نباشم یا که از چشات بیوفتم
نمی خوام عشق تو هرگز از دلم بیرون بیاری
یا دیگه یادم نیوفتی نکنه تنهام بزاری
من از این دنیا چی دارم جز تو و خاطره ی تو
بزار من همیشه باشم توی قلب ساده ی تو
نزار هیچ چیزی بتونه تو رو دورت کنه از من
نمی خوام یه روز بمونی میونه رفتنو موندن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت 17:11  توسط سامان | 
 

از در درآمدی و من از خود به در شدم

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

 

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

 

چون شبنم اوفتاده بُدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

 

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم

 

دستم نداد قوٍّت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

 

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

 

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاوّل نظر به دیدن او دیده ور شدم

 

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

 

او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

 

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 15:10  توسط سامان | 
 

چه قبرستان بی نام و نشانی

چه ابلیس بزرگ و بی کرانی

چه از ما خواهد این کاووس عریان

خدا را کوست اینجا ای رفیقان

به گور اواین شادان گذشتم

نهاد اشک را از خود گسستم

زهی چشمی به نامش بر ببستم

همی مبهوت بر جایم نشستم

کِه اینجا گور ایمان را نهاده ست؟

که ما را سوی دیوان راهمان است

خدا در قلب ما بی خانمان است

بشر زین ماجرا بس شادمان است

خجل زین گور من خیزان گذشتم

هجوم اشک بر چشمم چشمم ببستم

به گور عشق من بی جان نشستم

به جای لاله زد خاری به دستم

به پا استادم و زین هم گذشتم

درفش عشق بر دوشم ببستم

گریزان گشتم از این موطن غم

ندایی زد به گوشِ من که پستم

بگفتم کیست خواند من ز پستان؟

منی کز عشق باشم جزء مستان

که آزادی ندا زد این منم من

بود خنجر به قلبم نیست مرحم

سکوت آسمان از جان شکستم

کمر بر کشتن شیطان ببستم

به تیر آرش و با تیغ رستم

هجومی آتشین بر آن ببستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 12:28  توسط سامان | 
 

نونت نبود آبت نبود

این دل سپردنت چی بود

واسه چی عاشق شدی

مگه چی بود مگه کی بود

نونت نبود آبت نبود

کسی که تو خوابت نبود

رفتی و دل بستی بهش

دیدی که دل از تو برید

رحمی به حال تونکرد

خودش بهت گفت که میره

پس نرو دنبالش نگرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 خرداد1389ساعت 19:15  توسط سامان | 
 

دیگه باورم شده که رفتی
دیگه باورم شده که نیستی
دیگه باورم شده، تو رو ندارم
می دونم که هر چی بگم بی اثره
نمی خوای بدونی که چشمام به دره
با این که رفتی و دیگه ازم دوری
تو همونی که تو رو به دنیا نمی دم
به جز تو کسی رو تو دلم راه نمی دم
هنوزم عزیزی تو خونه ی قلبم
دوست دارم
جات همیشه تو خونه ی قلب منه
اگه حتی من به پای تو بمیرمم کمه
می دونی عزیزی واسه تو می میرم
دوست دارم
دیگه باورم شده که رفتی
دیگه باورم شده که نیستی
دیگه باورم شده، تو رو ندارم
می دونم که هر چی بگم بی اثره
نمی خوای بدونی که چشمام به دره
با این که رفتی و دیگه ازم دوری
تو همونی که تو رو به دنیا نمی دم
به جز تو کسی رو تو دلم راه نمی دم
هنوزم عزیزی تو خونه ی قلبم
دوست دارم
جات همیشه تو خونه ی قلب منه
اگه حتی من به پای تو بمیرمم کمه
می دونی عزیزی واسه تو می میرم
دوست دارم
تو همونی که تو رو به دنیا نمی دم
به جز تو کسی رو تو دلم راه نمی دم
هنوزم عزیزی تو خونه ی قلبم
دوست دارم
جات همیشه تو خونه ی قلب منه
اگه حتی من به پای تو بمیرمم کمه
می دونی عزیزی واسه تو می میرم
دوست دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 22:45  توسط سامان | 
 

خداحافظ نگو وقتی

هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی

تو هر جا باشی همراتم

تو اون گرمای خورشیدی

که میری رو به خاموشی

نمی دونی چه قدر سخته

شب سرد فراموشی

شبی که کوله بارت رو

میونه گریه می بستی

یه احساسی

به من می گفت

هنوزم عاشقم هستی

خداحافظ نگو وقتی

هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی

تو هر جا باشی همراتم

چرا حالت پریشونه

چرا مایوس و دلسردی

خداحافظ نگو وقتی

هنوزم میشه برگردی

تو یادت رفته اون روزا

یکی تنها کست می شد

خداحافظ که می گفتی

خدا، دلواپست می شد

خداحافظ نگو

هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی

تو هر جا باشی همراتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 خرداد1389ساعت 12:20  توسط سامان | 
 

وفا نکردی و کردم٬ جفا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم٬ بریدی و نبریدم

اگر زخلق٬ ملامت و گرز کرده٬ ندامت

کشیدم از تو کشیدم٬ شنیدم از تو شنیدم

کی ام؟ شکوفه ی اشکی که در هوای تو هر شب

زچشم ناله شکفتم٬ به روی شکوه دویدم

مرا صیب غم آمد٬ به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم٬ محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم

چو بخت جلوه نکردی مگر زموی سپیدم

به جز وفا و عنایت٬ نماند در همه عالم

ندامتی که نبردم٬ ملامتی که ندیدم

نبود از تو گزیری٬ چنین که بار غم دل

زدست شکوه گرفتم٬ به دوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

چو گرد در قدم او٬ دویدم و نرسیدم

به روی بخت زدیده٬ زجهر عمر به گردون

گهی چو اشک نشستم٬ گهی چو رنگ پریدم

وا نردی و کردم٬ به سر نبردی و بردم

ثبات عهد مار دیدی ای فروغ امیدم

مهرداد اوستا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 18:12  توسط سامان | 

 

عشق یعنی دل سپردن در الست    

                 از می وصل الهی  مستِ مست

عشق  یعنی  ذكر ناموس  خدا        

               یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق  یعنی  جلوه  صبر  خدا              

            شرم ایوب نبی  از مرتضی

عشق بر دلداده  فرمان  می‌دهد         

         عاشق جان داده را جان می‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت     

         پشت درب خانه زهرا جان گرفت

  عشق  یعنی انقلاب فاطمه                  

         از كبودی  چشم تار فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه          

               بیت الاحزان خراب فاطمه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اردیبهشت1389ساعت 15:27  توسط سامان | 
 

ای باد که بر خاک در دوست گذشتی

پندارمت از روضه ی بستان بهشتی

 

دور از سببی نیست که شوریده ی سودا

هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی

 

باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد

سرگشته چو من در همه ی آفاق بگشتی

 

از کف ندهم دامن معشوقه ی زیبا

هل تا برود نام من ای یار به زشتی

 

جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان

با آن که به یکباره ام از یاد بهشتی

 

با طبع ملولت چه کند دل که نسازد

شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی

 

بسار گذشتی که نکردی سوی ما چشم

یکدم ننشستم که به خاطر نگذشتی

 

شوخی شکر الفاظ و مهی لاله بنا گوش

سروی سمن اندام و بتی حور سرشتی

 

قلاب تو در کس نفکندی که نبردی

شمیشیر تو بر کس نکشیدی که نکشتی

 

سیلاب قضا نسترد از دفتر ایام

این ها که تو بر خاطر سعدی بنوشتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت 19:50  توسط سامان | 

 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام

اسم تو برای من قشنگترين آهنگه

بی تو يك پرنده اسير بی پروازم

با تو اما ميرسم به قله آوازم

اگه تا آخر اين ترانه با من باشي

واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم

با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره

نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره

اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی

تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی

تويی كه هم نفس هميشه آوازی

تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی

 اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه

اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من

لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اردیبهشت1389ساعت 19:22  توسط سامان | 
 

پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه باز زیر بارون
من چه دلتنگتم امروز
انگار از همون روزاست حال و هوام رنگ توه
کوچه دلتنگه توه


دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبر از دل من که نداره

آروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دله تنهام دوباره هوای تو رو داره

هوای شهر تو و بوی گلاب
پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بد جوری غریبی می کنه
آخه جز تو دردمو کی می دونه؟!

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبر از دل من که نداره

آروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دله تنهام دوباره هوای تو رو داره

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبر از دل من که نداره

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبر از دل من که نداره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 15:23  توسط سامان | 
 
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست

در من طلوع آبی آن چشم روشن
یادآور صبح خیال انگیز دریاست

بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

ما هردوان خاموش خاموشیم اما
چشمان مارا در خموشی گفتگوهاست

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست

بگذار دستم راز دستت را بداند
بی هیچ تردیدی که دست عشق با ماست

دیروزمان را در خیالی پوچ کشتیم
امروز هم زین سان ولی آینده ماراست
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت 16:30  توسط سامان | 

 

به او گفتم غمگین ترین ترانه
را برایم بخوان
چشمهایش را بست و آرام
گریست , گریست , گریست
.
.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت 16:19  توسط سامان | 
 

گناهِ اولم عاشق شدن بود

بسوزون و عذابم کن دوباره

منو بشکن ، خرابم کن ، لهم کن

ولیکن انتخابم کن دوباره

 

ازم نگذر! نذار از عشق رد شم

چرا با دوری از تو خو بگیرم؟

عذابم کن که یادم باشه هستی

بذار این بار تو رویا بمیرم

 

چه رویایی از این بهتر که هستی؟

که از بی  مهریام دلگیر میشی

چه کابوسیه آزادی از این بند

تو رویای منی! تعبیر میشی

 

به دامِ توبه می افتم که شاید

تو از دستِ منِ عاصی رها شی

بهم نزدیک شو وقتی که دورم

گناهِ آخرم شاید تو باشی

 

گناه اولم عاشق شدن بود

..........................................

شاعر : حسین فداییان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت 16:12  توسط سامان | 

 

گویند خیال دلبران تخت تر است

آن یار که دلرباست خوشبخت تر است

 هیهات مباد از کسی دل ببری

معشوق شدن ، ز عاشقی سخت تر است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت 16:9  توسط سامان | 
 

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم
هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم


رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شب دنباله دار کرده دلم


بیا بیا که برای سرودن بیتی
هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم


به هر تپش که نفس تازه می کند باری
مرا به زیستن امّید وار کرده دلم


کنون که آخر پیری نمانده دندانی
غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم


بخند ای لب خونین لب ترک خورده
دلم شکسته هوای انار کرده دلم

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 10:58  توسط سامان | 
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهان خانه ی جانم٬ گل یاد تو درخشید

باغ صد خاره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که : شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو همه راز جها ریخته در چشم سیاهت

من همه٬ محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید: تو به من گفتی:

 

-(( از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن.

 

آب٬ آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا٬ که دلت با دگران است!

 

تا فراموش کنی٬ چندی از این شهر سفر کن!))

 

با تو گفتم: حذ از عشق؟ - ندانم

سفر از ژیش تو٬ هرگز نتوانم

نتوانم!

 

روز اول٬ که دل من به تمنای تو پر زد

 

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم٬ نتوانم!

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب٬ ناله ی تلخی زد و بگریخت...

 

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم٬ نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم٬ آن شب و شب های دگر هتم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

 

بی تو٬ اما٬ به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 10:53  توسط سامان | 

 

مرا خود با تو چیزی در میان هست

و گر نه روی زیبا در جهان هست

 

وجودی دارم از مهرت گدازان

وجودم رفت و مهرت همچنان هست

 

مبر ظن کز سرم سودای عشقت

رود٬ تا بر زمینم استخوان هست

 

اگر پیشم نشینی دل نشانی

وگر غایب شوی در دل نشان هست

 

به گفتن راست ناید٬ شرح حسنت

ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

 

ندانم قامتست آن یا قیامت

که میگوید چنین سرو روان هست؟

 

توان گفتن به مه مانی ولی ماه

نپندارم چنین شیرین دهان هست

 

بچز پیشت نخواهم سر نهادن

اگر بالین نباشد آستان هست

 

برو سعدی که کوی وصل جانان

نه بازاریست کانجا قدر جان هست

 

حضرت سعدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 10:41  توسط سامان | 
 

حیفه فردا که تموم کوچه ها و باغا سبزن
یه عالم پرنده اینجا از غم و غصّه بلرزن
چقدر خوبه دوباره روزای آخر اسفند
روی هر لبی بشونیم دو سه تا غنچه لبخند
دوباره بهار میاد و باز همون حرف همیشه
اگه دلخوشی نباشه هیچ کجا بهار نمی شه
روزای آخر اسفند دوباره صحبت عیده
خوش به حال اون دلی که پیش گلها رو سفیده
سرزمینمون اگر چه پُرِ آدمای تنهاس
اما خونه قشنگ بهترین دلای دنیاس
خونه گُلای نازی که دس همو می گیرن
خونه شکوفه هایی که برای هم می میرن
اینجا آدما اگرچه فکر لحظه های تازن
دلشون می خواد برای همه تازگی بسازن
نذاریم بهار بیاد و تُنگا بی ماهی بمونن
همه دنیا می دونن اهل اینجا مهربونن
نذاریم که آسمونی زیر بار غصّه خم شه
نذاریم حتّی یه ذرّه حرمت عاشقی کم شه
تو همین لحظه زیبا کاش با هم قرار بذاریم
تا بهار نیومد از راه، دلی رو به دست بیاریم

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 فروردین1389ساعت 11:54  توسط سامان | 
 

خواهشم اینه بمونو، کنسلش کن رفتنو
یا اگه می خوای بری، این بار نفرین کن منو
این قدر سرت رو پایین نگیر، آتیشم نزن
این تو و این تیغ شاهرگ، هر چه قدر می خوای بزن

تیغو بردار دستامو خط خطی کن تلافیه
عمری من زدم به قلبت تو نگفتی کافیه
تو رو به خدا قسم اون طور نگاه نکن به من
لا اقل چیزی بگو، فحشی بده، حرفی بزن
عزیزم دستات نلرزه تیغ اولو بزن
واسه ی خیانتا و بی محلیای من
تیغ دومو بزن بزار بریزه آبروم
من خیانت کردم اما تو نیاوری به روم
سه و چارو پنج و شیش تیغا رو پشت هم بزن
وقت جون دادنمم وایسا تو چشمام زل بزن
شاید اون لحظه ببینی اشک چشمای منو
بیا با هم آشنا کن تیغ و رگهای منو

نکنه هنوززززززز مهمممممممممممم، چرا گریه می کنی
الان وقتشه بیایو، منو راحتم کنی
اگه باز منو ببخشی، دل بسوزونی برام
با چه رویی زنده باشم، از خجالتت درام

بزار با دستای پر مهر تو رو به قبله شم
اون طوری شاید قیامت با تو روبرو بشم
توی این دنیا نشد ازت نگه داری کنم
شاید اون دنیا بتونم واسه تو کاری کنم

تیغو دستت دادم اما عزیزم یادت نره
درد این سکوت تو از درد این تیغم بدتره
نکنه فهمیدی مثل خون تو رگهای منی
که نه می تونی بری نه تیغو راحت می زنی
نکنه می خوای ببخشی نه تو رو خدا بزن
اگه بخشیدی عزیزم هی نگاه نکن به من
تو که از خونم گذشتی تو که بخشیدی منو
خواهشم پیشم بمونو کنسلش کن رفتنو

+ نوشته شده در  جمعه 6 فروردین1389ساعت 11:48  توسط سامان | 
 

ديگر مرا به معجزه دعوت نمي كني/

با من ز درد حادثه صحبت نمي كني/

ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي/

اما تو مدتي ست اجابت نمي كني/

قولي كه داده اي به من از ياد برده اي/

گفتي ز باغ پنجره هجرت نمي كني/

بيمار عشق توست پرستوي روح من/

از اين مريض خسته عيادت نمي كني/

باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست/

گرچه تو هيچ خرج صداقت نمي كني/

يكبار از مسير نگاهم عبور كن/

آنقدر دور گشته كه فرصت نميكني/

گل هاي باغ خاطره در حال مردنند/

 به ياس هاي تشنه محبت نمي كني/

رفتي بدون آنكه خداحافظي كني/

ديگر به قاب پنجره دقت نمي كني/

 امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت/

 اين سيب را براي چه قسمت نمي كني/

يعني من از مقابل چشم تو رفته ام/

اين كلبه را دوباره مرمت نمي كني/

زيبا قرارمان همه جا هر زمان كه شد/

گرچه تو هيچ وقت رعايت نمي كني/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اسفند1388ساعت 23:21  توسط سامان | 
 

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود "


هر چه گشتم در دلش جویم نشان ازمهرمن

ای دریغا كز وفا سهمی برآن زیبا نبود

دركویر غربتم همچون سرابی بود وبس

تا به نزدیك آمدم جز آتشی گیرا نبود


هر پری دیدم به پرواز آمدم دیوانه وار

چون رسیدم در برش آن پری سیما نبود

آتشی پیدا شد اندر جان ازجان خسته ام

مردمان دیدند اما چشم او بینا نبود

خاك جان خاكستری شد در تب سودای او

آن زمان هم همدمی با این دل رسوا نبود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اسفند1388ساعت 23:17  توسط سامان | 
 

تو یادگار من بودی، افسوس که نیستی تو پیشم
اینو بهت گفته بودم، نباشی دیوونه می شم
آه
زود رفتی گلم، رفتی داغت موند رو دلم
حیف بودی گلم، رفتی دردامو به کی بگم

زود رفتی گلم، رفتی داغت موند رو دلم
حیف بودی گلم، رفتی دردامو به کی بگم

تو یادگار من بودی، افسوس که نیستی تو پیشم
اینو بهت گفته بودم، نباشی دیوونه می شم
آه
زود رفتی گلم، رفتی داغت موند رو دلم
حیف بودی گلم، رفتی دردامو به کی بگم

زود رفتی گلم، رفتی داغت موند رو دلم
حیف بودی گلم، رفتی دردامو به کی بگم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اسفند1388ساعت 23:16  توسط سامان | 
 

چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره

صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره

توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن

ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه

از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره

بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه

قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره

خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده

وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره

نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم

چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اسفند1388ساعت 22:34  توسط سامان | 
 

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

 

که لیلی گرچه در چشم تو حوری است

به هر جزئی زحسن او قصوی است

 

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت:

 

اگر در دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

 

کو کی دانی که لیلی چون نکویی است

کزو چشمت همین بر زلف و رویی است

 

تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز

تو چشم و او نگاه نواک انداز

 

تو مو بینی و مجنونو پیچش مو

تو ابرو٬ او اشارت های ابرو

 

دل مجنون ز شکر خنده٬ خون است

تو لب می بینی و دندان که چون است

 

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام

نه آن لیلی است کز من برده آرام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 15:53  توسط سامان | 
 

نخستین بار گفتش کز کجایی؟

بگفت از دار ملک آشنایی

 

بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند؟

بگفت انده خرند و جان فروشند

 

بگفتا جا فروشی در ادب نیست

بگفت از عشق بازان این عجب نیست

 

بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟

بگفت از دل تو میگویی٬ من از جان

 

بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟

بگفت از جان شیرینم فزون است

 

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب؟

بگفت آری٬ چو خواب آید٬ کجا خواب؟

 

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟

بگفت آن گه که باشم خفته در خاک

 

بگفتا گر خرامی در سرایش؟

بگفت اندازم این سر زیر پایش

 

بگفتا گر کند چشم تو را ریش؟

بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

 

بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ؟

بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

 

بگفتا گر نیابی سوی او راه؟

بگفت از دور شاید دید در ماه

 

بگفتا دوری از مه نیست در خور

بگفت آشفته از مه دور بهتر

 

بگفتا گر بخواهد هر چه داری؟

بگفت این از خدا خواهم به زاری

 

بگفتا گر به سر یا بیش خشنود؟

بگفت از گردن این وام افکنم زود

 

بگفتا دوستیش از طبع بگذار

بگفت از دوستان ناید چنین کار

 

بگفت آسوده شو٬ کاین کار خام است

بگفت آسودگی بر من حرام است

 

بگفتا رو صبوری کن در این درد

بگفت از جان صبوری چون توان کرد

 

بگفت از صبر کردن کس خجل نیست

بگفت این٬ دل تواند گرد٬ دل نیست

 

بگفت از عشق کارت سخت زار است

بگفت از عاشقی خوش تر٬ چه کار است؟

 

بگفتا جان مده بس دل که با اوست

بگفتا دشمن اند این هر دو بی دوست

 

بگفت از دل جدا کن عشق شیرین

بگفتا چون زیم بی جان شیرین

 

بگفت او آن من شد زو مکن یاد

بگفت این٬ کی کند بی چاره فرهاد

 

بگفت ار من کنم در وی نگاهی؟

بگفت آفاق را سوزم به آهی

 

چو عاجز گشت خسرو در جوابش

نیامد بیش پرسیدن صوابش

 

به یاران گفت کر خاکی و آبی

ندیدم کس به این حاضر جوابی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 11:59  توسط سامان | 
 

تو رفتی ولی یادآن روزها

برای همه عمر من کافی است

مرا خاطرات تو نو می کند

برایم همین نو شدن کافی است

تو رفتی صمیمی تر از کودکی

دل من برای تو غرق دعاست

تو رفتی من چون زمستان شدم

بهارم فقط توی تقویم هاست

تو مثل کبوتر شدی پر زدی

تو را می سپارم به دست خدا

دل من گرفته اگر ممکن است

شبی لا اقل توی خوابم بیا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 1:19  توسط سامان | 
 

تو رفتي و نفس گرم عاشقان با من
ستاره سوختگانند مهربان با من
به ياد عشق تو تا من ترانه خوان گشتم
جهان و جمله جهان شد ترانه خوان با من
ز بيخ و بن بكند كوه درد و غم اين سيل
چنين كه گريه كند چشم آسمان با من
رسد هميشه به فرياد باده نوشان حق
بگفت اين سخن آن مير مي كشان با من
بساط خويش به جاي دگر برم زين شهر
چنين كه گشته عسس سخت سرگران با من
شرار شوق تو در دل نمي شود خاموش
هنوزياد تو اين ياد مهربان با من
دلم گرفت از اين لحظه هاي تنهايي
ترحمي كن و بازآ بمان با من
چه سالها كه گذشت و نرفتي از يادم
هنوز عشق تو اين عشق جاودان با من

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 0:42  توسط سامان | 
 

دود می خیزد ز خلوتگاه من.

کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

کی به پایان می رسد افسانه ام؟



دست از دامان شب برداشتم

تا بیاویزم به گیسوی سحر.

خویش را از ساحل افکندم در آب،

لیک از ژرفای دریا بی خبر.



بر تن دیوارها طرح شکست.

کس دگر رنگی در این سامان ندید.

چشم می دوزد خیال روز و شب

از درون دل به تصویر امید.



گرچه می سوزم از این آتش به جان،

لیک بر این سوختن دل بسته ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 0:37  توسط سامان | 
 

گر عید وصل توست منم خود غلام عید

بهر توست خدمت و سجده و سلام عید

تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم

از غایت حلاوت نام تو نام عید

ای شاد آن زمان که در آید وصال تو

تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید

تا آفتاب چهره ی زیبات در رسید

صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید

در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا

ای پرتو خیال تو بوده امام عید

ای سجده ها به پیش درت واجبات عید

وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید

جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود

تا کام جان روا شود از جام و کام عید

اندر رکاب تو چو روانها روا شوند

در وی کجا رسد بدو صد سال گام عید

آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد

جانم دوید پیش و گرفت لگام عید

دانست کز خدیو اجل شمس دین بود

این فر و این جلالت و این لطف عام عید

لیکن کجاست فر و جمال تو بی نظیر

خود کی شوند دلشدگان تو رام عید

تبریز با شراب چنان صدر نامدار

بر تو حرام باشد بی شبهه تو جام عید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 0:30  توسط سامان | 
 

لحظه ها همیشه خواستن که تو رو بگیرن از من
چه غریب و ناشناسه جاده ی به تو رسیدن
همیشه یه چیزی بوده شوقتو از دلم ربوده
ولی یک تپش دل من ار غمت جدا نبوده
بیا بیا بیابیابیا
بیا بیا بیابیابیا
یه روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم
می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم
اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی
تموم این روزا رو جلو چشات باز می بینی
بیا بیا بیابیابیا
بیا بیا بیابیابیا
لحظه ها همیشه خواستن که تو رو بگیرن از من
چه غریب و ناشناسه جاده ی به تو رسیدن
همیشه یه چیزی بوده شوقتو از دلم ربوده
ولی یک تپش دل من ار غمت جدا نبوده
بیا بیا بیابیابیا
بیا بیا بیابیابیا
چه قدر ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم؟!
کاش اون روزا می مردمو یه جور اینو می فهمیدم
دیگه برام نمی مونی تو چشمات اینو می خونم
چه قدر دلم گرفته باز نمی دونم چی بخونم
بیا بیا بیابیابیا
بیا بیا بیابیابیا

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1388ساعت 0:12  توسط سامان | 
 

مثل گریه توی پائیز، مثل پاییز توی کوچه
مثل کوچه زیر بارون ، مثل بارون روی شیشه
تو خود عشقی ، خود عشق ، تو خود عشقی ، خود عشق

مثل اسمت روی قلبم ، مثل هدیه توی دستم
مثل اون حالی که داشتم ، وقتی هدیه رو می بستم
تو خود عشقی ، خود عشق ، تو خود عشقی ، خود عشق

مثل ماه

مثل ماه ، وقتی گریه ش می گیره
مثل گل ، وقتی از دسته تو می ره
مثل من ، که نمی آیی و می میره
مثل تو ، تو خود عشقی ، خود عشق
مثله ماه ، مثله تو
مثله اشک ، مثله من
مثله عشق مثله آه
آه ، تو خود عشقی ، خود عشق

مثل لیلی توی
پاییز ، مثل مجنون زیر بارون
مثل بارون وقتی آروم ، آروم آروم می شه عاشق
تو خود عشقی ، خود عشق ، تو خود عشقی ، خود عشق

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 اسفند1388ساعت 0:10  توسط سامان | 
 

خاک بخواب نازنین،تختی نیست.

آواره شدن ,حکایت سختی نیست.

از پاکی اشکهای خود فهمیدم .

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست


جان اسیر دل است

دل اسیر دوست

دوست چه میداند

دل اسیر اوست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 23:56  توسط سامان | 
 

دیدم تو را کنار خیابان که خسته ای

در انتظار دست ترحم نشسته ای



دیدم به زیر چادر خود آب می شوی

وقتی اسیر خسته ی مرداب می شوی



مرداب فقر حاشیه از مرگ بد تر است

این یک تراژدیست غم از جنس دیگر است



شیطان بریده نان شبت را نشسته است

گویا . . . به روی غمت چشم بسته است



مدیون دست خالی سردت نمی شوم

مجذوب چشم خیره ی عادت نمی شوم



مغرور از کنار تو هی رد نمی شوم

مانند گرگ گله منم بد نمی شوم



احساس می کنم که وجودم شکسته است

در چارچوب قاب دلم غم نشسته است



وقتی شهاب می گذرد خیره این نگاه

در آرزوی فصل بهاری و یک پگاه



می پویدش برای تو دل در هوای توست

فصل بهار گونه تمامش برای توست



در انتظار رویش زیباترین بهار

دستان مهربان- تو بیاور گل انار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 23:52  توسط سامان | 
 

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 23:50  توسط سامان | 
 

هر چند که آیینه بی رنگ تر است

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشکن دل بی نوای ما را ای عشق

این ساز٬ شکسته اش خوش آهنگ تر است

 

یک رنگ و بوی تازه از عشق بگیر

پر سوز ترین گدازه از عشق بگیر

در هر نفسی که می تپی ای دل من

یادت نرود اجازه از عشق بگیر

 

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

آوای خوش هَزار تقدیم تو باد

گفتند که لحظه ایست روییدن عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 22:20  توسط سامان | 
 

این همه رنجی که دنیا با دل ما می کند،

با دل هر کس کند او ترک دنیا می کند،

با خودم گویم که فردا ترک دنیا می کنم،

چون تو هستی نازنینم امروز و فردا می کنم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 13:16  توسط سامان | 
 

چند روزه که دلم میگه

عاشق تو شدم دیگه

فقط می ترسم که بگی

خته شدم از تو دیگه

حس می کنم که این روزا

بد جوری عاشقت شدم

نه عادته نه یک هوس

برام شدی مثله نفس

من تو بهشتم و تو فرشتمی

تو مال منی و تو گل منی

اگه دنیا رم بدن به جای تو

فقط تویی که تو سرنوشتمی

دنیارو گشتم تا رسیدم به تو

فرق می کنه واسه من چشمای تو

آره دوست دارم من تا پای جون

هر چی بخوای میدم تو پیشم بمون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 13:12  توسط سامان | 
 

می شه از عشق تو مرد
می شه با خاطراتت،
به رویاها رسیدو ته دریا رو دیدو
می شه از نو نوشتو خط به خطه سرنوشتو
می شه از هم گذشتو
می شه رفتو برنگشتو
می شه با هم توی رویا برسیم ته دنیا
می شه دنیا رو عوض کرد
می شه سختیها رو رد کرد
می شه با دل تنگی خوب بود چون به ما جدایی بد کرد
حالا تو اون جا نشستی خبر از دلم نداری
توی آغوشمه هر شب همون عکس یادگاری
حالا من اینوره دنیا چه کنم با بیقراری
یادته کناره ساحل میگذشتیم از یه لحظه
بی خبر از این که دنیا به همون لحظه می ارزه
بی تو دست سردم اینجا تو یه دسته گرگ می لرزه
می شه از عشق تو مرد
می شه با خاطراتت،
به رویاها رسیدو ته دریا رو دید.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 22:58  توسط سامان | 
 

من نباشم
کی تو رویا موهاتو ناز می کنه
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه
راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه
من نباشم
کی میاد ناز نگاتو می خره
کی میاد دنبال تو، تو رو تا خورشید ببره
کی می گه هوا همیشه با توه واسه ی خاطره تو جون میده پشت پنجره
من اگه نباشم
کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات می میره
کی نمی شه خسته
کی تو رو می زاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی می گیره نفسهاش
من اگه نباشم
کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات می میره
کی نمی شه خسته
کی تو رو می زاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی می گیره نفسهاش
من اگه نباشم
من اگه نباشم
من اگه نباشم
من اگه نباشم
من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو
با رقیب رفتنو اذیتا و آذار تو رو
تو خودت داور میدون شو بگو
کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو
من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی
کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی
کی بیداره تا تو خوابت ببره
کی قایم می شه توی ابرا که راحت بچاپی
کی قایم می شه توی ابرا که راحت بچاپی
من اگه نباشم
کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات می میره
کی نمی شه خسته
کی تو رو می زاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی می گیره نفسهاش
من اگه نباشم
کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات می میره
کی نمی شه خسته
کی تو رو می زاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی می گیره نفسهاش
من اگه نباشم
کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات می میره
کی نمی شه خسته
کی تو رو می زاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی می گیره نفسهاش
من اگه نباشم
من اگه نباشم
من اگه نباشم
من اگه نباشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 22:56  توسط سامان | 
 

یه روز تو زندگیم بودی
همین جا روبروم بودی
اما آرزوم نبودی
فکر می کردم از آسمون
باید بیاد یه روزی اون
آرزوم بشه تموم
یه اشتباهی کردمووو
دل تورو شکستمووو
نمی بخشم خودمووو
حالا پشیمون شدمووو
می خوام تو باشی پیشمووو
حق داری که نبخشی
شر مندتم که ستاره داشتمووو
دنبال اون می گشتمووو
شاکی از این بودم که من ستاره ای ندارم
ستاره بود تو مشتمووو
تکیه می داد به پشتمووو
احساسشو می کشتمووو
احساستو می کشتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 17:18  توسط سامان | 
 

قصه از کجا شروع شد از گل و باغ و جوونه


از صداي مهربون و يه سلام عاشقونه


اومدم به مهربوني که بگم با تو يه رنگم


تا بگم چه نازنيني اي شکوفه ي قشنگم


اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه


اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه


 


عشق تو براي قلبم اولين و آخرينه


تويي تنها همزبونم که هميشه نازنينيه


اگه ده سال  اگه صد سال شب و روز با تو باشم


تو واسم هنوز هموني که برام عزيز تريني


تو واسم هنوز هموني که برام عزيز تريني


تو واسم هنوز هموني که برام عزيز تريني


تو واسم هنوز هموني که برام عزيز تريني


اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه


اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه


 


اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه


اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه


عشمون کاشکي همينجوري بمونه

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 0:39  توسط سامان | 

 

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم

با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم

من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرار

فرصت خوب انتقام از لحظه های انتظار

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب

چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب

فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره

دل بیقرارتو، توی  سینه آروم بگیره

نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه

نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای حروم بشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 23:52  توسط سامان | 

بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو

از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنتو

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست

ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست

منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا

بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا

بغلم کن تا نمیرم بی تو، تو دستای سرما

مثل دامن فرشته شب ما قدیس و پاکه

حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه

بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم

سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگیرم

جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی ندیده

دست بكش رو گونه ی من ، منو خواب كن تا سپیده

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 23:49  توسط سامان | 
 

نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربون بودیم و رفتیم

آخه اینها دلیل محکمی نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 1:50  توسط سامان | 
 

با تو ، از نام تو هم آبي ترم

خلوتي سرشار از نيلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت مي شود

وقتي از چشم تو ، نامي مي برم

لحظه هاي تازه ات را مثل گل

مي گذارم لابه لاي دفترم

وقتي از دست زمين و آسمان

لعنت و دشنام ، مي ريزد سرم؛

خستگي هاي خودم را ، پيش تو

در کنار دفترم مي گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بيت بيت

اندک اندک ، بر زبان مي آورم

ما دو تا ، از خويش خالي نيستيم

تو لجوجي ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمي شيدا تري

من هم از تو ، اندکي عاشق ترم

تو اگر يک لحظه پروازم دهي

شايد از هفت آسمان هم ، بگذرم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 21:47  توسط سامان | 
 
کاش ميشد با شقايق حرف زد
 کاش ميشد آسمان را لمس کرد
 کاش ميشد مثل يک غنچه شکفت
کاش ميشد زندگي را گرم کرد
 کاش ميشد تا بباري مثل ابر
 کاش ميشد سبز باشي چون درخت
 کاش ميشد واژه واژه شعر شد
 کاش ميشد از قفس آزاد شد
 کاش ميشد عشق را تقسيم کرد
 کاش ميشد عشق را تفسير کرد
 کاش ميشد شعر عشقي را سرود
کاش ميشد از لب دل گل ربود
 
+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 21:36  توسط سامان | 

 

 و شب سيلي به رخسار فلق زد

       دريغا دست بي رحم جدايي      

 کتاب آشنايي را ورق زد

تورا گفتم که اي آلوده درد

چرا گلبرگ رخسارت شده زرد؟

به من گفتي که اندوه جدايي

نمي داني به روز من چه آورد

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 21:15  توسط سامان | 

عشق رويايي من تو آسمون خونشه

اون حقيقت نداره اما دلم ديوونشه

روي ابرا مي شينه به من اشاره مي کنه

شبو اسمون پر ستاره مي کنه

 

نکنه برنجي عشق آسموني من

بزار فکر کنن دروغي اخه آدما حسودن

نکنه برنجي عشق آسموني من

بزار فکر کنن دروغي اخه آدما حسودن

 

نمي خوام کسي بفهمه که دل رو به تو باختم

بزار فکر کنن عشق تو روياهام شناختم

نمي خوام کسي بدونه توي عمري سايبوني

اگه شاخه هات بشکنه ديگه باغي نمي مونی

وقتي دلتنگ توام خيره ميشم به آسمون

شعرا عاشقونتو واسم بخوون

 

اي عشق رويايي من تو آسمون خونشه

اون حقيقت نداره اما دلم ديوونشه

عشق رويايي من تو آسمون خونشه

تو چه باشي چه نباشي دلم ديوونت

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 21:9  توسط سامان | 

 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 1:0  توسط سامان | 
 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند تا دو پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد

به او که عاشق او بودم زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 0:58  توسط سامان | 
 

چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم

دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو

تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو

شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله

و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 0:54  توسط سامان | 
 

من مرده‌ام ، نشان كه زمان ايستاده است

و قلب من كه از ضربان ايستاده است

مانيتور كنار جسد را نگاه كن

يك خط سبز از نوسان ايستاده است

چون لخته‌يی حقير نشان غمی بزرگ

در پيچ و تاب يك شريان ايستاده است

من روی تخت نيست ، من اين‌جاست زير سقف

چيزی شبيه روح و روان ايستاده است

شايد هنوز من بشود زنده‌گی كنم

روحم هنوز دل‌نگران ايستاده است

اورژانس كو؟ اتاق عمل كو؟ پزشك كو؟

لعنت به بخت من كه زبان ايستاده است

اصلا نيامدند ببينند مرده‌ام

شوك الكتريكی‌شان ايستاده است

فرياد می‌زنم و به جايی نمی‌رسد

فريادهام توی دهان ايستاده است

اشك كسی به خاطر من در نيامده

جز اين سِرُم كه چكه‌كنان ايستاده است

شايد برای زل زدن‌ام گريه می‌كند

چون چشم‌هام در هيجان ايستاده است

ای وای دير شد بدن‌ام سرد روی تخت

تا سردخانه يك دو خزان ايستاده است

آقای روح! رسمی شد دادگاه‌تان

حالا نكير و منكرتان ايستاده است

آقای روح! وقت خداحافظي رسيد

دست جسد به جای تكان ايستاده است

مرگ‌ام به رنگ دفتر شعرم غريب بود

راوی قلم به دست زمان ايستاده است:

يك روز زاده شد و حدودی غزل سرود

يادش هميشه در دل‌مان ايستاده است

يك اتفاق ساده و معمولی‌ست اين

يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 0:53  توسط سامان | 
 

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند
   قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است
               بوسه بر مويت زنم , ترسم كه تارش بشكند
                        تار موي توست اما ريشه ي عمر من است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 بهمن1388ساعت 23:43  توسط سامان |